قصه های مامان
خیلی وقته که موقع خواب مامان اول برام قصه میگه بعد لالایی میخونه
بین تمام قصه هایی که مامان تعریف میکنه من فقط از یک قصه که فکر کنم مامان خودش ساخته خیلی خوشم میاد ،قصه ایی که یک پسره میخواد با اسبش بره تو جنگل که آقا شیره میاد سر راهش....
تا مامان میگه قصه بگم،من میگم شیر،ابس ،گوشت و تقریبا تمام کلماتی که مامان تو قصه ازشون استفاده میکنه رو ردیف میکنم و مامان مجبوره هرشب قصه ای شیر و ابس را برام بگه و بعد لالایی بخونه
این قصه خیلی جذابه بخصوصه که پسره سوار ابس میشه و میره تو جنگل
فکر کنم اینطوری ،البته بیشتر به جلو دقت میکنه تا پشت سرش
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی



قصه های مامان
